دوبیتی ٢١
|
همه طـی شـد |
|
گفت آندم که مـرا هجـرعزیزان همه طی شد گفت صد شکرنما یم که هجران همه طی شد |
|
گفتم که جها ن درکف اقـبا ل تـــو کـی شد گفتم چه کنی حا ل بـراین بخت خوش اقبا ل |
|
خبــری نیست |
|
درخلوتم ازبوی خوش تو.اثری نیست یک عمربنشستم وبـرمن نظری نیست |
|
گفتی که بمان, ماندم وازتـوخبـری نیست گفتی اگروعدهءوصلت بدهم چند نشینی |
|
گـم شـده |
|
بدنبال تومیگردم بدفترخانهء دل چه سازم من براین دیوانهء دل |
|
شب وروزبی تودر غمخانهءدل ندارد هیچ کس ازیــارم نشـا نی
|