|
ازاوبـپــرس |
غزل 226
|
گفتمش نام دوچشمت گفت زانکه شد مجنون بپرس
گفت گرتوانی زانکه بوسید این لب قـنـدگـون بپرس
گفـت زانکه گــردیده بعشق من بـلا گـردون بپـرس
گـفت مپـرس ازمن بـروازعـاشق مـفـتـون بپــرس
گـفـت زانکه دادسـت بررخـم زیبـائی افزون بپرس
گفت زانکه دادست برجمالم اینهمه افسون یپرس |
|
گفـتم ازنامـت بگو گفت ازعاشق دلخون بپـرس
گفتـم ازلـعـل شـکـربـارتـو تـوان شعـرها سرود
گفـتـم ابــروی کـمـان تـو هـزاردل بــرده اسـت
گـفتـم مــر مــریـن سینـه را درآبگیـنه دیـده ای
گفـتم این قـامت قـیامت کـرده است ای نازنین
گقتمش دارم سئوالی زان خنده ی عاشق کشت |
گـفـتـم این حُسن ووجاهت وقـف کی خـواهی نمـود
گفـت ازحکـیمی تانوشت این قصه ء موزون بپرس
بیست هفتم امرداد هشتاد نه