|
بـگـــردیـد |
غزل 235
|
که من گم گشته ام درخود صمیمانه بگردید خــدا را ای رفـیـقـانـم کــریـمـا نه بگــردید کـنـیـد یـاری بـدنـبـا لـش اد یـبـانه بگـردیـد بلـطـف حـق عـزیـزانم بهــر خـانـه بگردید مـدد خـواهـم زیـارانـم بصـد باره بـگـردید پی گـمگشتـه ام جـا نـا شـکیـبــا نه بگردید |
|
غریـبـم ای عـزیـزانـم غــریـبـانه بگردید نمی دانم که معـبـودم کجا رفت وکجـا شد نباشد در کنارم من چه باشم بی وجـودش زهجـرانش شدم خسـته خـداوانـدا مدد کن همی ترسم نبــینم روی ماهـش را دوباره مدام تـرسم بمیـرم من نبینم روی مـاهـش |
حکـیـم خـواهـد سـریـاری زیاران عـزیـزش
بگـردید ای شفـیـعــانـم صـبورانـه بگـردید
چهاردهم مهر گان هشتاد ونه