|
از پا یه فـتادم
به یا ران نرسیدم
بـا صبــر
فـــراوان به سا مان نرسیدم
از گــریه ی
بـسیار به بــاران نرسیدم
از غصه ي هجــران
به درمان نرسیدم
مـانـدم پـس
کوچـه خــیابـــان نرسیدم
بـا قیمت ارزان
بـه هـجــــران نرسیدم |
|
هـرچند دوید م به
جـا نآ ن نرسیدم
اندر پـی جـا نان
کشیدم غـــم هجـــــران
بــربخـت ســیاهم
دوصد باره گریسـتم
عـمری بنشستم
بســوگ دل حــیـــران
تـا رفت ز
کـنارم بـد ین چـا له فـــتادم
زخم غـم هجـران
نشست بردل لـرزان |