|
در خیال منی |
15
|
در بر چشمان من آن قامت رعنای توست چون بمقصد میرسم تمثا ل رویت جای توست آنکه میخواند مرا چشمان چون شهلای توست مونس جان و روان در هر زمان سودای توست ریختن صد لاله و سنبل به زیر پای توست دیر زمانیست کین دل شوریده ام شیدای توست |
|
در کنارم روز وشب عکس رخ زیبای توست میبرد ما را بدریای خیال٬ یـا د رخت جسم وجان من مدام سوی تو پرپر میزند یاد تو یکدم مرا تنها نمانـد تا این زمان عهد و پیمان من امـروز با دل پر آرزو از چه پرسی این همه بیتـا بیم ازبهر چیسـت |
نازنین بازآ کنارم کین دل مشتا ق من
روز و شب همچو حکیم در آتش رویای توست
پنجم مرداد ماه شست و شش