|
درد غم |
استقبال ازشعراستاد مهدی سهیلی
سال آغازشد و خوشد لی آغاز نشد حلقه ها بردرشاد ی زدم وبا زنشد
٨١
|
شب تار ما نده بجـــا و سحـرآغــــاز نشد باغ دل خشک بشد وغنچه ي گل باز نشد ای بسا درد که افزون شد و اعـجــازنشد گشت دو چند شور دل و عقدهءدل بازنشد وای از این نغمهء خامش که چو آوازنشد ای بسا گشتم و کس واقف این راز نشد |
|
درد من ازغم تو ایگــل من ساز نشد درپی باغ تو بودم که بچیـنـم گـــل عشق گفتم آیا بشود درد دلم خوب ز غــــــم پنجه برساز نهادم که زنم نغمه ي شور سالها تار دلم زخمه ي هجــران تو زد مانده ام مات وپریشان که چه شد طا لع من |
حا لــیــا ای گــل من در پی اقبا ل توام
تا که اقـبـا ل حکیم بی تو فــرج ساز نشد
هفدهم تیر هتادوهشت