|
دل مشتاق |
١٨
|
بارعشق بست و بد نبا ل خط یار برفت پرزنان در پی وصـل بت عیار برفت بخر یداری آن مه ســـر بــازار برفت دل مشتــا ق پی لعــل شکــر بار برفت بهریک جرعه بسویش دل بیمار برفت او هــمــا نـسـت که تا گنبد دوار برفت چهره بنما که دل ازحسرت دیدار برفت |
|
ای خوش آند م که دل اندر پی دلدار برفت مـــرغ دل همچو عقابی پـــر پرواز گشود بسکه در خانه ی دل شوق رخش بود فزون شـــربت لـعــل لبـــش را نچشیـــد م هنوز تا که درمان دلــــم بود از آن چشمه ی نور جان من سوخت مپرسید که جانا ن تو کیست قدمی رنجه کن اید وست که مشتاق توام |
شرح احوال نگنجد به کتابت حکیم
نظم و نثردر خور دلدارچه بسیار برفت
دوم خرداد شست هفت