دوبیتی ١٣٩
|
سـلطـان دل |
|
این چه تیراست نازنین درسینه ما میکنی ما که دلرا داده ایم ازچه چنین هـا میکنی |
|
با کـرشمه عشوه ها درکاردلها میکنی غمزه چشم قشنگت میبـرد دین ودلـم |
|
بــام دل |
|
پیچیده ام درزلف توازسـرچـرا وا میکنی حالا چـرا ای نازنین این پا وآن پا میکنی |
|
رفـتی چـرا ای بیـوفا خون دردل ما میکنی من مانده ام درانتظاربا این دوچشم بیقرار |
|
شب بحــران |
|
قدم رنجه نکردی ودمی سوی جانان نیامدی ای خیال انگـیـزجما ل کناردل نا لان نیامدی |
|
بعـیاد تم ای مه تابان شب بحران نیا مـدی نگفتمت مرا بجزدیدن رویت خیالی نیست |