|
اگــرنگـاه کنی |
دوبیتی٢٠٠
|
یا بکشی زعشق خود یا دفع این بلا کنی
یاکه دوبوسه ازلبت بـرلـب من عطا کنی |
|
دست نکشم زدامنت تاکه مرادوا کنی
یـا بـزنـی به آتشـم یـا بکنـی بلا کشم |
|
شـا هــد عشق |
|
نکـشم منـت هیـچ سلسله موی دگری
نخـورم آب بقـا جـززسـبوی تو پــری |
|
نــروم از ســرکـوی تـو بـکـوی دگـری
خـضـراگـرآب حیـاتم بدهد درشب قـدر |
|
بـام نـاز |
|
پیچیـده ام درزلف تـوازسرچرا وامیکنی
حالا چرا ای نازنین این پاووآن پا میکنی |
|
رفتی چـراای بیـوفـا خون بردل ما میکنی
من مانده ام درانتظاربا این دوچشم بیقرار |