دوبیتی ٢٩
|
قـبله عشق |
|
جـزجاده ی وصل تورهم نیست غـیرازرخ تــو قـبـله گـهم نیست |
|
من عاشقم وعشق گنهم نیست هـردم که نماز کـنـم بـــرویت |
|
مـژده وصـل |
|
بـوی خـوش دلبرچنـان بـــوی بهاراست جشن وصال است که درخـانهء یاراست |
|
درآب وآتش هـــمه جــا نـقش نــگار است هـروعـده جانان که دهد مژدهءوصل است |
|
صفای یــار |
|
نشسته ام براهت تا روی توببینم دارم بدل دعـایت که داغ تونبینم |
|
ای یارنـا زنینــم دلـبـــرمه جبینم گفتی صفای جانی کنارمن بمانی
|