دوبیتی ٤٧
|
اجازه بـده |
|
دلم گشتـه اسـیرتـارمـویت بـده پـروانه تـا آیـم بسویت |
|
شـده جان ودلم عاشق رویت اگـر داری سـر یاری بسویم |
|
چون سراب گذشت |
|
هـزارسـوال بی جـواب گذشت گذشت ولی چون سراب گذ شت |
|
عمـر من و تـوچـو خواب گذشت کس نگــفـت چــرا آمــده ایـم |
|
زبا ن عشق |
|
که اسرارش فقط درعشق نهان است بـدان که بی نیـا ز او از زبـا ن است |
|
زبا ن عشق درون عا شـقان است اگـربینی که عـاشـق محـوعشق است
|