دوبیتی ٥٠
|
راه وصـا ل |
|
شــده مشـگـل مـرا راه وصا لت که تـا پـیـدا کنـم گـنـج وصا لت |
|
مـرا کـردی تـو عـاشق بـرجما لـت مـرا بـنـما رهـی تا خـانـه ي عشق |
|
جوینده یابنده |
|
در کلاس عـاشقـی یا بنــده شـد درپی عشق رفـت و اوپاینده شد |
|
عا قبـت هـرکس به عشق جـوینده شد تا نـتــرسیــد از بـــلا ی عـا شـقـی |
|
دلـداده |
|
ظا هـرآ بـرعشـق او جـا ن داده است ایخوش آنکس کوچنین دل داده است |
|
چــون دلـم در پـای او افتـا ده است لاجــرم بی جان و بی دل مـا نده ام
|