دوبیتی ٥٨
|
درد عشق |
|
لیلي دلباختـه را غافـل نمیبینم چـرا درد عشق را یک زمان عادل نمیبنم چرا |
|
عاشقان رایک نفس عا قل نمیبیم چـرا تا دل شوریده را دیدم بخا ک درپای او |
|
شفای بیمار |
|
حق خود از این گردش پرگارگرفتیم از عشق تـوشـفا برتن بیما ر گرفتیم |
|
ما مـزد خـود ازگنبـد دوار گـرفـتـیـم عمری غزل از هجرعزیزان نوشتیم |
|
دفـتــرعشق |
|
با عکس توزینت بدهم طاقچه عشق را بـرملک کیا ن هم ندهـم دفـتـر عشق را |
|
با عشق توگشودم من این دفترعشق را ازعشق تـو نـوشـتم بسی شعـروتـرانـه
|