دوبیتی ٦
|
زود بــــود |
|
تـرا بنـرخ عشق بجـا ن خـریدن زود بود بـی وفــا جــا مه ما را دریـــد ن زود بود |
|
ما را بعشق تو جامه
دریدن زود بـود |
|
جـا مـا نـده |
|
چـودایــه دربـــرغـمـهـا گذاشتند بـرای درد هجــران جــا گذاشتند |
|
عـزیـزانـم مـرا تنهـا گـذاشتــنـد همـه رفـتـنـد مـرا با خود نبردند
|
|
دل شکسـته |
|
که این بار شکسته بـا رنمیـشـه که این تار شکسته تا رنمـیشــه |
|
دل زارم شکست . چون با ر شیشه دل بشکسته چون تا رشکسته است |