دوبیتی ٦٤
|
شب عشق |
|
گیـرم درآغــوشم با رقص درآمـیـزم شایدسحرگاهان ازخواب جوان خیزم |
|
امشب شب عشق است بریاربیاویزم هرچند که من پیرم دلـدارخـبــردارد |
|
می عشق |
|
این گفته هـزاران باربر یاراثردارد ازمهردل آویــزت قـلبـم خبـــردارد |
|
مـا مرد می عشقـیـم دلـدارخبــردارد گفتم که مکن ترکم گفتا که مگوهرگز |
|
ازخـدا بی خبـر |
|
دوری زعشق وازخـدا بی خبری زاندم که رسد ؛ کوترا بال وپری |
|
چندی که چـوقارون پی سیم وزری بس کن که اجـل بی خبر ازراه رسد |