دوبیتی ٧٠
|
سخن گوی تو |
|
تـا تـیغ سحـــردرخط ابــروی تــوبــود چون این دل وامانده سخن گوی توبود |
|
دیشب سخـن ازسلسلهء مـوی تـوبود گفتم بنـویسـم غـزلی ونشد کار درست |
|
چه شود |
|
یا که ازباده ناب جـام بگیرم چه شود ازلب سرخ تو صد کام بگیرم چه شود |
|
گرمن ازلعـل تویک کام بگیرم چه شود گـرمن وتوبشـویم ما وبچـینیم گل عشق |
|
صورت بی تا |
|
کلک انسان نکشد صورت بی تای ترا با چـه رنگی بکشم نرگس شهلای ترا |
|
نقش پــرده نتـوان کرد قـدوبالای ترا تا که تصویرکنم حسن صنم سای ترا
|