دوبیتی ٧٩
|
غـوغـا ی عشق |
|
که دارد این چنین سودای عشق را مـدام بــوسه زنـد دنیـای عشق را |
|
بیـا جـا نـا ببـین غـوغـا ی عشق را چـو عاشق گشتـه مست ازبوسه یار |
|
سوزدل |
|
این سازواین ترانه ٬ بریاراثرندارد گویا که سوزسازم٬ داغ جگرندارد |
|
عاشق شده دل زار٬ دلبـرخبـرنـدارد ازاینهمه تمنـا ٬ بـا یـار خـود چگویم |
|
خـا نه ء عشق |
|
بــراه عشق دل دیـوانه ای بـود بهـرخانه یکی گـل خانه ای بود |
|
مرا درکوی جـا نـا ن خــانه ای بود بسی عاشق درآن کوی خانه داشتند
|