دوبیتی ٨٠
|
مسا فــر |
|
بود عمـرش درازتا به قیامت الهی قـدرتش ده بـی نـها یت |
|
سفـرکـرده هــزار بارش سلا مت نوشتم نا مه ای خوش ازبـرایش |
|
نگاه عشق |
|
هــرلحظه نگاهـت بـدلهـا اثــری بـود ایکا ش به وادی دوچشمت گذری بود |
|
تا چشم سیا هت بعشق یک نظری بود آنانکه بوفـای تـو یک عـمـر بنشستند |
|
دوره ما شد |
|
درخانه ء عشقت پٌرازنـورخـدا شد بازکن درخانه . که دوردورهٌ ما شد |
|
ازپـرتومهـرت دلم غــرق صفا شد مـا را بـدیــدارتـو . امـید خدا هست
|