|
عید هشتاد و هـفـت |
٩
|
صد دانه بپاشیم ز گل دشت و دمن را ازریشه بچینیم علف هر ز چمن را سرمست کند بوی گلابش تو ومن را پیش قدمش دود کنیم مشک ختن را نوروزبرقص آورد هر توبه شکن را در سفره دل پهن کنیم عشق وطن را
|
|
عید است بیا تا که بکاریم چمن را صد خار اگربود براه گل و سوسن آن گل که دهد مژده ی نوروزشما را هر گل که در امد ز دروازه ی نوروز قمری غزل خواند و بلبل ترانه عید است بیا سبز کنیم خانه ی خود را
|
عید است بیا مثل حکیم بر لب جویبار
تا نیک ببینم همه دشت و دمن را
هجدهم دیماه هفتاد و هفت