صفحه اول| تماس با ما | بیو گـرافی | طنز | غـــزل | دوبیتی | کتاب گویا | اشعار داستانی | دیدنیها و شنیدنیها |
|
|
|
|
|
١ ٢ ٣ ٤ ٥ ٦ ٧ ٨ ٩ ١٠ ١١ ١٢ ١٣ ١٤ ١٥ ١٦ ١٧ ١٨ ١٩ ٢٠ ٢١ ٢٢ ٢٣ ٢٤ ٢٥ ٢٦ ٢٧ ٢٨ ٢٩ ٣٠ ٣١ ٣٢ ٣٣ ٣٤ ٣٥ ٣٦ ٣٧ ٣٨ ٣٩ ٤٠ ٤١ ٤٢ ٤٣ ٤٤ ٤٥ ٤٦ ٤٧ ٤٨ ٤٩ ٥٠ ٥١ ٥٢ ٥٣ ٥٤ ٥٥ ٥٦ ٥٧ ٥٨ ٥٩ ٦٠ |
گررفت ونیا مد به بـــرت یا ر. ولش کن زری جون پاشوبیا خودت بین که اصغری چه چاق شده دوستان قصه ي امروزمــرا گوش کــنـید ازنصیحت ای پسر د لگیر مشو درخیا با ن گربراهی میروی بهـررفتن سـوی کـار تعجـیل مـکن یا ررفته و قهـرکـرده ودلــدار نمیشـه میخام برات قصه بگم یاد خاک ایرونو بچه ي تهـرونش بخـیر ما به این شهر پی پول و دلار آمده ایم عجب شهر فرنگی داره این شهر بازم زنم تازگیها دلش ویار کرده دوستان قصه امروز مرا گوش کنید سلام را میتوان با آب آلو گویند مرا چو زاد مادر بسته ام دل به سنگی که از پای تو آمد ای سبز رنگ کثیف زورمندان در این غربت دلا یاران چه رنگند
|
حق چاپ و انحصار محفوظ
امیر حکیمی 22 آپریل 2008 میلادی
Copy Right Amir Hakimi
April/22/2008