|
قـلب زار |
١٩٩
|
بهـرچـه هـی حلقه بـردرمـیـزنی بی خـود ازچه هـرکجا سرمیزنی بهررفته . ازچه پــرپــر مـیـزنی زین سبب مـا را به خـنجرمیزنی عـا قـبـت مـا را بــه آ ذر میـزنی پـس چــرا ما را مـکــرر مـیزنی |
|
قـلب زارم ازچـه پـرپـرمـیـزنـی اینهمه آشفتگی از بهـرچـیست گرپی یا ری . بدان اورفته است دائم ازدرد فــراق . رنج مـیبری کم بسوزجا ن مرا ای قـلـب زار مـن وتـوهـر د وگـرفـتـا رغمِیم |
مـژده ای دارم بـرا یت . قـلب من
بـا حـکـیـم روزی به اوسرمیزنی
دهم مهرماه هتادوسه