|
هــوس بـی جــا |
غزل 208
|
سـرا پـای تــرا از زر بگـیـرم بـرای خود زنـو سروربگـیـرم جــوانـی را ز نوازسربگـیـرم کـه تا داد دلـم بـهــتـربگـیـرم بـرایت جشن عشق خوشتربگیرم بریزم ؛ بهـرخود یــاوربگیرم |
|
اگــریکشـب تــرا در بــر بگـیـرم دهـم جـانـم بـراهـت بـی مـحـا با بـنــوشـم از لـبـت آب حـیـا ت را کـنـم مـهـمـان جانم تــو پــری را کـنـارت ســـر کـنــم تـا جـاودانـه هـــزاران ازستـاره پـیـش پـایـت |
عجـب داری هــوس بـی جـا حکیمـی
سـخـن کـوتاه که مـن دلـبــر بـگـیـرم
سی ام مهرهشتادوهشت