|
خـواهش ازدل |
غزل 212
|
نــوحه کم خوان درفـراقـش بردلم نیـشتــرمکن عـشق آن زیـبـا صـنـم ازسیـنــه ام کمتــرمکن ای دل امشب بیش از این غمنامه در دفترمکن آتش عشق را تـو خامـوش ازدل مـجـمــرمکـن بیش از ایـن آزار مـده درسـینـه ام خـنجـرمکن بـارهـا انـدردلـم خـــون کـرده ای دیـگـر مـکـن |
|
ایـدل امشب درد من را ازغـمش بـیشترمکن من بعـشق روی یا ر صـدها تـرانه گفـتـه ام بس نوشتم از غـم هجران وبس ازدردعشق عشق معشوق همچـوخونست دررگ دلــداده گان مـن بعـشق آن پــری دلـدادگـی هـا کـرده ام من بناز عشق اوجـان داده ودل بـســتــه ام |
ایـدل نـا سـاز گـار آتـش مـزن بـــر جــان مــن
با حکیمی خـوش بسـاز غیـبـت از آن دلبـر مکن
هجـدهم خـرداد هَشـتـاد ونه