|
لعـبتی ای نـا زنین |
بــرای نـوه ام لعـبت
٢٠٤
|
لعـبـتی ای نـا زنـیـن سـرو گـلسـتان گشته ای هـمچـومـاه نقـشبی مـاه درخـشــا ن گـشته ای شـمش نا ب صیرفی چون دُرغلطان گشته ای مهوشی زیبا رُخـی خـوش رو وخندان گشته ای ای عـزیزجان من تـو جا ن جـا نـان گشته ای چـون صنوبـــرنازنین انـدرگـلـسـتـان گشته ای |
|
ای گل زیـبـای من چـون مـاه تا با ن گشته ای پیش رویـت مـه جبین زهـره خجـا لت میکشد درمیـان هـمگنا نت یـک سـر وگـردن سـری از زبـان دوسـتان ؛ دائـم شنـیـد م این سـخـن نـوریزدان بررُخت جـلوه گرسیمـای توسـت غـنچه ي بشکفته ای انــدر مـیـان گل ستان |
ازدل وازجان حکیمی گفت تــرا این شعــرتـر
نـورچـَشـما ن من و محبوب دوستان گشته ای
بیستم شهریورهشتادوشش