|
آنشـب که درد آمـد |
(معجزه عشق ( قسمت دوم
|
لشکرعشق ازدلم درد بـــر کشید عشق تـوبـرگـرد مـن سـنگرکشید درد مـا نیـز سـوی کـا فـر پرکشید همچـوموسا کان عصا بربحرکشید تـا طبـبیـم نســخه اِی ازســرکشید جـان مـا را عشق تــودربـــرکشید |
|
مرگ وماندن درجدالی سخت شـد ند شـعله ي عشقت سپربــرسرگــرفـت تـا ز بـویت جـان من قـوت گــرفـت معجزی بــود و نبـود جـزعشـق تــو درد٬ مــا را انـد کــی آرام گـرفــت نـوش دوای درد مـا عشق تـو بــود |
آنشب درد را حـکیم دیگـرمگو
تـا که درد را ازتـنـت داورکشید
بیست وچهارم بهمن هفتادوسه