|
امـیــد وار |
٤٢
|
نوش دوای درد ما از بهر درمان میرسد تا که خورشید درغـروب شد ماه تا بان میرسد از سخا و لطف حق فصل بهاران میرسد بر دل امید وا ران نور یــزدا ن میرسد با بها را ن خرمی بر باغ وبو ستان میرسد کاروان عاشقان با ساربا نا ن میرسند |
|
نا بسامانی دلا روزی بپایان میرسد چرخ گردون همچنان عمر فلک در گردش است گر چه سخت ومشکل است ماه زمستان بیگمان نا امـیـد ان را بگـوئـیـد نـا امـید ی بس کـنـنــد مژده گا نی بر شما ای بلبلا ن خوش نوا طا یر فرخ پیم مــژده د هــم بر دوستان |
در فشاندی ای حکیمی تا بگفتی این سخن
نا بسامان عاقبت روزی بـسـا مـا ن میرسد
هفدهم شهریور شست و دو