|
پــرواز عـشق |
غزل 207
|
همچنان منصورحلاج خوش نام نشسته ام من زبهرعاشقا ن بدین پیام نشسته ام حا ل میا ن شعـروعشق بفرجام نشسته ام هـزارفخرکنم کـه بدین مرام نشسته ام میان رفت وماند بیک نیم گام نشسته ام بـرای پــرواز عـشـق لب بام نشسته ام |
|
عـاشـقـم عـاشـقـانه لـب بـام نشستــه ام برمن مگیرخورده ای قاضی القضات شهر گنه کردیم زاهـد شدیـم و شعــر نـوشتـیــم پّراسـت جانم زعشق اشعارمعشوق منست هـرچـنـد که عـمـرگذشت ونمانده بجزدمـی من کـبـوتـرعـشقـم نتــرسـم از بــا زهرگـز |
روزمحشـراگـــربـیـنـد دمـی تــرا حکیـم
گـویـد بــگوبه عـشـق دلاآرام نشسته ام
بیستم دیماه هشتادوهشت