راه یاران
٦٩
|
اشک ما را چشم گریا ن چون کند این دل زار بی نگاران چون کند نا بسامان گشته حیرا ن چون کند سوخته از این داغ سوزان چون کند خون دل را گریه درمان چون کند راه ما را سهل و آسان چون کند |
|
جان ما را درد هجران چون کند تا که رفــتـه از کـنـا رم آن نـگــــا ر گشته ام من نا بسامان ایـن چـنیـن آتشی است درد هجران بس تموز دل که پر خون از غم یار است چنین راه یارا ن سخت دراز است ای طبیب |
تا که مجنون گشته ام از هجریـار
این حکیم با درد هجران چون کند
پانزدهم شهر یورهفتاد وشش