|
شعـرپــُربـا ر |
غزل 223
|
سوخته ام درپای تو این سینهءزارم ببین گـــر وفا داری بیا این چشم بِیــدارم ببین باورنداری بی وفــا این جسم بیمارم ببین یک نظـراین سجده را باچشم اشکبارم ببین چشم دل بگشا دمی این عشق پُربارم ببین عـمرازدسـت رفته را ازچین رخسارم ببین |
|
ای نگـار نـازنـیـن بـازآ دمـی حـا لـم بـبیـن رفت زتن تاب وتــوان دیده براهت مــا نـده ام پنجره باز است صنم چشمی براهت دوخته ام روزوشب برسـجده ام بهـردعــا بـــر جان تـو گرهنوزداری بما یک زره عشق. ای مه جبین مــا بــــرا هـت مه لـقـا نـقـد جــوانـی داده ایـم |
مـنتی بـرمــن گـذار یـکـدم ببـالین حکـیم
دفـتر عشق من و؛ حـال دوصـد زارم ببین
شانزده مهر هشتاد و هشت