|
هـمچو مور
افـتاده ام در پای تو
زان سبب گـردیده
ام شیــدای تو
تش بجا ن زد
نرگس جادوی تو
تـا کـه دید م
صـورت وبا لای تو
میکنم با جـــا ن
ود ل سودای تو
غـرقه گشتــم د
ربن دریــا ی تو
تـا که نوشم
جـرعه از میـنـا ی تو |
|
من
کیم یک شبـــنـم از دریای تو
چون قـــرار برده
زمن سرخ لبت
تا حــریــر سبز
رویت شـد عـیا ن
غرق دریای
دوچشمت گشت دلم
هـرچه با من
میکند عشقت جد ل
تـا که چون دری
شدی اندرصدف
روزوشـب لحظه
شمارم د م بــد م |