|
تقا ضا |
٩٨
|
این تیره شبم را سحری بخش یک لحظه به عمرم ثمری بخش پروا نه صفت با ل و پری بخش برسا ئل کویت گهری بخش از گنج رخت سیم و زری بخش زان شربت لعلت شکری بخش از شوق مرا چشم تری بخش بر حال پریشان اثری بخش از شهد لبت مختصری بخش |
|
با ز آ وبجا نم نظری بخش عمری زغمت گوشه نشینم شمع غم تو با ل وپرم سوخت غا فل شده ای روز وشبم را داد م برهت ملک دلم را بیمار لب لعل تو گشتم خشکیده مرا کاسهء چشمم ناید بقلم حال پریشان یکدم به سرا پرد هء عشقم |
گر هست ترا لطف و عنایت
بر کوی حکیمی گذ ری بخش
بیستم اردیبهشت هفتادوچهار