|
ولش کن |
|
یا انکه نشد بهرتـوغـمخـوار. ولش کن یا آنکـه ترا کــرده گـرفـتـا ر. ولش کن نا مد به بـرت آن بت عـیـا ر. ولش کن گریـا رنشد یـا رفــدا کــــا ر . ولش کن بـر مـا چکند گردش پرگا ر . ولش کن گرنیست ترا ثـروت بسیا ر . ولش کن هـر آن که ترا میدهد آزا ر . ولش کن |
|
گررفت ونیا مد به بــرت یا ر. ولش کن آندوست ورفیقی که کـرد تـرک رفا قـت گرعـا شق یا ری شدی وعـبـد عبید ش گـیـرم که شدی عاشق دلخستهء یـاری این عمرکه امروزگذشت وندانیم که فردا خوش کن دل خود را بهرچیـزکه دا ری عمـررا مکن خرج غم وغُصـه وشیون |
باز آ به کنـار حکــیـم وبخـوان شـعـروتــــرا نــه
هرکس که نگفـت با توسخن از سرپندار. ولش کن
چهاردهم دیماه هشتاد وشش
امـیـرحکیـمی